|
پنج دیواری، برگزیده پنجمین دوره چهره بلاگ(چهره 90)
|

"الف...
...................

ماهی غمگینی بود دلم
که به هوای چشمهای تو
میگفت
آب
آب
آب
...
لامسهای در کار نبود! دلم میخواست ارتفاع شانههایم به دلتنگیات برسد...
"الف...
..............

وَ عوّد نفسَک التّصبّر عَلی المکروه
و نعم الخُلُق التّصبّر فی الحقّ
خودت را عادت بده به صبوری و تحمّل ناگواریها
......................
در فهم هر آسمان صاف علاقه نیست !
همیشه حکم دل است
حتی اگر هر چهار برگ پیش رویم سیاه باشد !
.....
چه اخلاقِ خوبیست این صبوری و این شکیبایی در مسیر حق.
"الف...
...............

بهار، زمین را تازه میکند.
آیههای قرآنِ تو، قلبِ مرا.
.........
تا با تو بودن
پیاده جاری می شوم
بی پارو
بی قایق
و با هیچ نگاهی
که در انتظارم نشسته باشد
باور کن
خانه هایمان نزدیک است !
اگر بخواهی ...
.............
...و تفقّهوا فیه فانّه ربیع القلوب: و در قرآن بیاندیشید که بهارِ دلهاست. (حضرت امیرِ علیهالسّلام)
"الف...
.................

....
مبهوت
ایستاده ام
درون حجمی که باید سر کنم.
بدون تو...!
به دیدار من بیا .
من همیشه هستم
حتی وقتی خانه خالی به نظر می آید...
حتی وقتی قفل در عوض شده است.
دستت را رویِ پیشانیِ داغِ من بگذار ! گُر میگیرم.
رنگِ چشمهایت بهشت...
.......
اِجعلنی لِنعمائک مِن الشّاکرین وَ لآلائک مِن الذّاکِرین.
ببخش ناسپاسیها و قدرنشناسیهای من را.
(جوشن صغیر)
"الف...
..............

.
و ما قَتَلوه و ما صَلَبوه و لکن شُبِّه لهم .
نه او را کشتند نه بر صلیبش کشیدند اما اینگونه به نظرشان آمد .
( نساء – 157 )
....
مسلمانان، مسلمانان! مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرمِ یارِ من مسلمانوار میآید!
مولوی
"الف...
.................
وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا
و در برابر دستور پروردگارت شکیبایی پیشه کن
که تو در برابرِ دیدگانِ مایی.

...
چه سختیِ شیرینیست در برابرِ دیدِگانِ تو بودن.
" حرفی برای تمامی فصول...
"الف...
..................
"ان الارض یرثها عبادی الصالحون" (1)
........................
تو آنچنان یگانه قلم بر مدار اندیشه می گردانی که
واژه هایم لال می شوند...
..................................
من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را . من یک "متوسط" بی چاره بودم و ناچار، محکوم که ، پس از آن نیز ، "باشم و زندگی کنم"، نه! باشم و زنده بمانم و در این "وادی حیرت" پر هول و بیهودگی سرشار ، گم باشم و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد، در برزخ شوم این "پیدای زشت" و آن "نا پیدای زیبا"، خورد گردم. که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست، در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که ...
"زندگی" نام دارد.
" (1)سوره انبیا- آیه 1

...
سطر هایم این روز ها به درد سطل زباله هم نمی خورد !
فقط می خوام جوهر راپیدم را تمام کنم که دیگر صورتم از سیلی هایش سرخ شده...
...........
دل را
با تمام گمگشته ها
و آغوش را
با وسعت های بی دریغش
برای تو پنهان کرده ایم
برای تو
و آن روزی
که میدانیم
آمدنت
بی پایان خواهد بود...
"عبدالعظیم ساعدی"


هنوز چشمهایم باز نشدند
خیلی مانده
خیلی زیاد ....
تا ببینم
تا دست نوازش فرشتگان را بر شانه ام ببینم
تا بشنوم صدای پای خدا را
هنوز خیلی مانده.....
"الف...
.................
حرفهایی خواهم زد که مرا بر سر یک دار بلندخواهد اویخت ...
کارهایی خواهم کرد که بگویم آزادم...
ولی اما جشن ازادی را پشت دیوار قفس ها خواهم گرفت اخرین شمع تولد اخرین قطره ی باران اخرین بوسه ی اصرار من که ازادم اخرین حرف من این است من ازادم حرفهایی که مرا خواهد کشت...
والسلام...
"الف...
...............
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته!

والسلام...
"الف...
...................
تمام ساختمان عالم پنجره ای است که رو به مشرق گشوده شده است . همه رخت های تر خود را که از جریان آب بازیِ هوس خیس شده است در برابر خورشید پهن می کنند . تازه خورشید مهتاب کمرنگی در ایوان الهی است.

"الف...
................
«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.»
«اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن [کوه] رااز بیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها رابرای مردم می زنیم باشد که آنان بیندیشند.»
"اگر برق تجلی خدواند متعال با تمام زیبائی به کابل های جهان وصل شود ، فیوز همه ی موجودات جهان خواهد پرید . جهان تاب تماشای جمال یار را ندارد . مثل اشک در مقابل چشمانت ذوب خواهد شد ."
